السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
605
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
آن شب بخت نصر شمشيرش را به پسر خواندهاش داد تا هرجنبندهاى را كه ديد بكشد ولى آن پسر بخت نصر را كشت و به زندگىاش پايان داد . پس از كشته شدن بخت نصر ، ارميا به جنازههاى بىشمار بنى اسرائيل نگريست كه روى زمين رها شده بود و درندگان آنها را مىخوردند . « او كالذى مر على قرية و هى خاويه على عروشها قال انى يحيى هذه اللّه بعد موتها فاماته اللّه مائه عام ثم بعثه » . پس از كشته شدن بخت نصر دوباره بنى اسرائيل به آرامش دست يافتند . در روزگار تسلط بخت نصر ، « عزيز » به درون چشمهاى فرورفت و از ديدگان پنهان شد ولى خداوند او را پس از صد سال كه از دنيا برده بود زنده ساخت و نخستين عضوى كه به او بازگرداند بينايى دو چشمش بود . « 1 » طبرسى گويد : آيهء « أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ » بنابر فرمودهء امام صادق عليه السّلام ، دربارهء عزير است ولى امام باقر عليه السّلام اين آيه را دربارهء « ارميا » مىدانند . برخى نيز گفتهاند كه شأن نزول اين آيه دربارهء خضر است . امام رضا عليه السّلام فرمودهاند : پادشاه بابل به دانيال گفت : دوست داشتم فرزندى همچو تو داشته باشم ؛ چرا كه تو در نزد من از جايگاه والايى برخوردارى . دانيال گفت : اگر مىخواهى چنين شود هنگام آميزش با همسرت به ياد من باش . پس از چندى آن پادشاه ، صاحب پسرى شد كه شبيهترين مردم به دانيال بود . « 2 » ابن عباس گويد : عزير چنين با خدا رازونياز كرد كه پروردگارا ، همهء حكمتهاى تو را دريافتم ولى تنها يك حكمت را ندانستهام كه چرا آنگاه كه عذابت فرود مىآيد كودكان را نيز عذاب مىكنى ؟ خداوند به او وحى فرمود : به بيابان كنار شهر برو . عزير به راه افتاد و در آن روز كه بسيار گرم بود به سايهء درختى پناه برد .
--> ( 1 ) . تفسير قمى ج 1 ص 86 تا ص 91 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 230 .